تبليغاتX
آسـمـان کـویـر
 

                                                     

ای درویش توحید نه آن است که او را یگانه دانی ، توحید آن است که او را یگانه باشی.


گل بهشت در پای عاشقان خار است ، جویندگان حق را با بهشت چه کار است ؟


دوست را از در بیرون کنند ، اما از دل بیرون نکنند.


الهی ! ندانستم ، چون دانستم ، نتوانستم.


یکی چهل سال علم آموزد چراغی نیفروزد ، یکی سخن گوید دل خلقی بسوزد.


دشواری خلق از سه چیز است :از وقت ، پیش می خواهند و از روزی بیش  می خواهند

 و از آنه دیگری ، از آنه  خویش می خواهند.


طاعت رها مکن ، چون کردی بر بها مکن.


طاعت به امید بهشت مزدوریست ، مزدوری از دوستی دوریست.


دی رفت و باز نیاید.فردا را اعتماد نشاید .وقت را غنیمت دان که دیر نپاید.


حق می بینی و می پوشی ، همسایه نمی بینی و می خروشی.


حج گزاردن تماشای جهان است, نان دادن کار مردان است.


شریعت آب است و حقیقت آفتاب ، جهان زنده به آب است و روشن به آفتاب.

 

                                 

بفرما کیک

براي زهرا و فريباي عزیز

 

 

 فريبا و زهراي عزيز آرزو دارم هميشه باشه روزايي كه ، با شادي و سلامتي و به همراه كساني كه دوستشون داريد زندگي رو بگذرونيد.به آرزوهاتون برسيد.

منم تا دنيا دنياست قدر تو رو ميدونم امروز تولد توست از ته دل مي خونم

تولدت مبارك ...مبارك و مبارك

                                                   تولدت مبارك ...مبارك و مبارك

                                  ................................................................

         راستی!شرمنده نمی یام به بعضی دوستان سر بزنم .سر یه فرصت مناسب

         جواب محبت هاتون رو میدم.

        بدرود


 

+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 9:17 توسط زهرا |




از همه چیز می گذشت. سالیان سال بود که از همه چیز می گذشت ،

از شب های حمله و از روزهای مقاومت ،
از کمیل های پنهان نیمه شب پشت خاکریزت و از آن آخرین "وان یکاد"
مادر که بدرقه ی راهت شده بود.
از همه چیز می گذشت و گلزار شهدای شهر هرچه آغوش داشت گسترده بود
به روی تکه های آمده از بهشت و آسمان ؛ هرچه ابر داشت گریسته بود در
فراق همه ی آن نور ها و سپیدی ها !
حالا هزاران هزار چهره ی ملکوتی در آغوش قاب دیوار خانه ها جای گرفته بود و
کوچه ها ؛ همه متبرک بودند به نام های آسمانی:
کوچه شهید غفاری ، کوچه شهید کرمانی ، کوچه ی شهید محمدی کوچه ی شهید...
تنها ، کوچه ی روزگار کودکی تو نام نداشت و تنها ، قاب دیوار خانه ی تو بود که فریاد می زد حجم خالی حضورت را و مادر که هر روز چشم به راه پیکرت ، آذین می بست خیابان های منتهی به گلزار شهدای شهر را!
از همه چیز می گذشت و کم کم هیاهوی دنیای مدرن داشت آررامش یاد تو را از یادمان می برد که ناگاه آمدی ،سبکبال تر از همیشه ! با همه ی آن یک مشت استخوانی که یادگار مانده بود از آن قامت رشید!
می خرامیدی و شانه های شهر همه با تو می آمدند.
آری ! عشق را برایمان تشریح کردی در تشییع شدنت !
یک تکه استخوان انگشت تو کافی بودتا بار دیگر نشان دهند مسیر بزرگراه شهادت را ، که هنوز نور میان ظلمت پیدا بود!
آمدی و گذشت و عشق بار دیگر شعله کشید و حال ، همه ترس من از خاموش شدن همیشه ی آن است.
راستی مباد که دیگر نوری نیاید میان این همه ظلمت !
مباد از یاد ببریم هر آنچه از یاد برده ایم!
رضایی ، حمیده "ناگاه آمدنت".امتداد،ش18،ص 6

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 11:27 توسط زهرا |

  

 

رئيس يكي از دانشكده هاي دانشگاه "..."به محض ارائه پيشنهاد نصب زيارتنامه شهدا

در كنار تابلوي عكس هايشان در راهرو دانشكده

 فرمودند:"مگر اينجا قبرستان است؟"

ظاهرا ايشان هم يادشان رفته كه قبرستان محل دفن مردگان است

و شهدا"احياء عند ربهم يرزقونند"

 ۱۱آبان۷:۵۳بعد از ظهر

       ......................................................................

ما آدمها برای خودمون حصارهای خاصی رو تعریف می کنیم

 چون فکر می کنیم این حصارها ما رو از خیلی چیزها حفظ می کنن...

ما آدمها یاد می گیریم کم اعتماد کنیم و زیاد شک کنیم...

چرا ی اینها رو خیلی از ماها نمی دونیم مثل یه رسم نانوشته از بر شدیم و بهش عادت کردیم.

حصارهامون هر روز پررنگتر می شه و دنیامون هر روز کوچکتر...

حواسمون نیست که این حصارها راه نفس کشیدنمون رو تنگ می کنه ..

 اونوقت هر روز دلتنگتر می شیم و هر آن افسرده تر...

ما آدمها برای تعریف خیلی از واژه ها کم می یاریم اما با تمام توان سعی می کنیم

تعریفی داشته باشیم

 چون فکر می کنیم "تعریف می کنم پس هستم" یک اصله!!

 و بقیه همه فرع!

ما آدمها از انکار کردن باکی نداریم اما پای اثبات که بیاد وسط جا می زنیم ...

ما آدمها به خندیدن بی دلیل دل می بندیم

اما از بهانه های کوچک برای خندیدن فرار می کنیم!

از خستگی می گیم و نقاب آدمهای از همه جا گریزون رو به چهره می زنیم تا شاید ...

شاید کسی پیدا شه و از روی ترحم به ما دل ببنده...

این "ما آدمها" هر کسی می تونه باشه ..

حتی خود من!

دیوارها رو باید درست دید ...

پس همین الان هم روی دیوار خودم می نویسم :

"با زندگی رو راست باش..

نقش های نمایشی رو بذار کنار و برای تجربه لحظه به لحظه اش آماده باش ...

فرار نکن از حقیقت ...

دل نبند به روزهای نرسیده ...

به معنای تمام واژه ها ایمان داشته باش..."

آهای آدمها ... کسی صداتون می زنه...

کسی منتظر شماست...

کسی مثل شما...

از جنس شما...

کسی که روی تمام کائنات اسمش حک شده...

"خدای من و تو" همین نزدیکی هاست ...

نزدیکتر از تمام معیارهای زمینی فاصله...

"آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی لایق ذکر هیچ نبود"

اولین آیه از سوره دهر...

anoushehm.blogfa.com

سیده انوشه میرمجلسی

                         ......................................................................

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 0:2 توسط زهرا |